عبد الرزاق اللاهيجي

366

گوهر مراد ( فارسى )

جبرئيل كه عبارت از عقل فعّال باشد نزد حكما ، اوّل بر نفس ناطقه نبى كه حقيقت قابل است نازل شود و بعد از آن به خيالش و بعد از آنش به حسّ در آيد ، و همچنين كلام الهى را اوّل دل « 1 » نبى شنود ، و بعد از آن به خيال در آيد ، و بعد از آن مسموع سمع ظاهر گردد « 2 » ؛ و كلام مخلوقات را اوّل گوش شنود و بعد از آن الفاظ مسموعه به خيال در آيد ، و بعد از آن معانى به دل فهميده شود . پس دو خاصيّت از خواصّ ثلاثه در اين دو كمال ، اعنى كمال قوهء تعقّل و كمال قوهء تخيّل متحقّق شود « 3 » : يكى دانستن جميع علوم « 4 » يا اكثر علوم من عند اللّه بىواسطه بشرى ؛ دوّم ديدن ملائكة اللّه و « 5 » شنيدن كلام اللّه . و پوشيده نماند كه كلام « و يعبّرون عنه » در حديث مذكور از ابى عبد اللّه - عليه السلام - اشاره تواند بود به طريق حكما در كيفيّت « 6 » تلقى وحى و سماع كلام الهى ، كما لا يخفى على المحقّق الفطن ؛ چه حكايت كردن متخيّله انبيا مر علوم و احكام فائضه من عند اللّه را به الفاظ مسموعه ، مراد از « تعبير عن اللّه » تواند بود . و اما كمال قوّت تحريك آن است كه نفس ناطقه در قوّت فعل و شدّت تأثير به مرتبه‌اى رسد كه هر چه تصور كند و هر صورتى كه در خيال او نقش بندد ، و اراده تعلّق به وجود او گيرد ، في الحال در خارج موجود شود و اين مرتبه گاهى متحقّق تواند شد ، كه نسبت او در تصرف به مادهء كائنات ، چون نسبت او باشد به مادّهء بدن خود ؛ و چنان كه هر نفسى در بدن خود به مجرد تصوّر ، تأثير تواند كرد ، چنان كه در صورت شهوت و غضب و خوف و رجا و خجالت و حيا اين

--> ( 1 ) الف : « دل » ندارد . ( 2 ) ب ، ج : شود . ( 3 ) ج : « شود » ندارد . ( 4 ) ج : « علوم » ندارد . ( 5 ) ب : « و » ندارد . ( 6 ) ب : « كيفيّت » ندارد .